 موضوع:
دین یا زندگی
دین ، برنامه ، آیین ، مقدسات ، نظم . واقعاً چه تفاوتی در اینهاست ؟ زندگی چطور ؟ چه وابستگی بین اینهاست ؟ حقیقت این است : ما در زندگی برنامه داریم ، هدف داریم ، از ایدئولوژی خاصی پیروی می کنیم ، افراد مقدسی در ذهن خود داریم ، بدون خواست خود به جهان نظم می بخشیم ، و و و . اما آیا واقعیت هم همین را می گوید ؟ براستی ما آیین مند زندگی می کنیم ؟
من دین را به قانون مندی اش می شناسم ، به معنی روش ، یعنی یک راه روشن بسوی هدف ، هدف ادیان یکیست ، از زرتشت تا به اسلام . به کمال رساندن . همین ؟ به همین راحتی ؟ این راه را می روی و به کمال می رسی ؟ نه ! تو باید در این راه زندگی کنی ، راه زندگی ، راهی برای زندگی ، دین روشی است که به ما هنرمندانه زندگی کردن را می آموزد ...
کامل بودن هدف من است ، من از هر راهی که بخواهم می روم ، اگر توانایی اش را داشته باشم خودم راهی می زنم ، شاید هم پلی می زنم به این راه و آن بیراهه ، حتی تاریک . اما پیشنهاد نمی کنم تو با من بیایی ، شاید ... شاید در این راه طعمه ی شومی شوم . شاید هم در سیاهی غرق شوم و تو را با خودم به اعماق ببرم ، جایی که قلب خودت هم دیگر برای تو نمی تپد .
دین در دست من است ، وسیله ایست که با آن چرخ زندگی ام را می چرخانم تا به مقصد برسم ، شاید هم به مقصد ها .
دین ؛ دوباره می گویم دین و به یاد زندگی می افتم .
من چندی از دوری را با پای پیاده و بدون هیچ وسیله ای آمدم ، بدون دین ، چقدر سخت ، چقدر درد ، درد دوری ، چگونه از درد با درد سخن می گفتم وقتی کسی صدایم را نمی شنید ، اما من می شنیدم ، می شنیدم که مرا چه می خواندند ... من می دانم که موفق بودم ، اما کاش موفق تر .
از زرتشت تا اسلام شکافیست به بلندای یک تار مو و به کوتهی جهان ، دوستم می گفت زنده نباش تا دین دار باشی ، دین دار باش تا زندگی کنی . فرقی نمی کند مارکسیسم یا عدالت خواه ، تو کدام را ترجیح می دهی ؟
دین و زندگی ؛ حالا بهتر شد .
عرفان
|