تبليغاتX
دلتنگی ها
 
توضيحات سايت


لينك دوستان
.::Music4Persian::.
عشق من ، نبینی بعدا دلت می سوزه !

لينکدوني
آرشيو پيوندهاي روزانه

جستجوگر گوگل



جستجو در Google Google


لينكستان


 My Friend's Time
موضوع:

دوست من ، زمان

 

یک ... دو ... سه ... آروم آروم تا شصت بشمار ، صد و هفتاد نفر ، آره ، صد و هفتاد نفر تو همین شصت ثانیه به دنیا اومدن ، تبریک می گم ، بچه های کوچولو ، ولی خب همینا چند وقت دیگه بزرگ میشن ، تا الان فکر کردی چند تا از این صد و هفتاد نفر آدم های خوبی میشن ؟ سرنوشتشون چی جوریاست ؟ نکنه ... نکنه بابای حتی یکی از این ها نتونه بچش رو سیر کنه ، ای وای ! اگه مامان یکی شون بمیره چی ؟ اون وقت سرنوشت بچه چی میشه ؟ نکنه این صد و هفتاد تا همشون جانی شن ؟ بعید هم نیست ، صبر کن ... اصلا این دور خوب نبود ، دوباره می شماریم ، یک ... دو ... سه ... آره ، بازم تا شصت بشمار ، صد و هفتاد تا بچه ی جدید ، آدم جدید ، نکنه این ها هم مثل قبلی ها ... نه ... دوباره می شماریم ، دوباره ، دوباره ... دوباره ...

تو همین چند دقیقه که این متن رو می خونی بالای هزار نفر متولد شدن ، نهصد و نود و نه جانی ، یکی شون فرشته ، اون فرشته می تونه من بشه ، می تونه تو بشه ، می تونه ما بشه ، اونوقت دیگه نهصد و نود و هشت جانی داریم . جهان چقدر کوچیکه ، چقدر نزدیکه ، البته به من ، نمی دونم فاصله تو با جهان چقدره ، تو کجایی ؟! جالبه ! فقط صد و هفتاد نفر در دقیقه ! همین ؟!

حالا می خوام یه چیز دیگه هم بگم ، این دفعه که تا شصت شمردی بدون نزدیک به صد نفر مُردن ، صد تا آدم خوب میرن ، دو برابرش آدم بد میان ، حالا این آدم بد ها رو با بقیه جمع کن ، آره ! همین جوری اگه بریم ، تو جهان فقط ما می مونیم ، یعنی فقط ما خوب می مونیم ، یک ما به وسعت تمام جهان !

حالا می خوایم یه کار دیگه کنیم ، دستت رو بذار روی قلبت ، ساکت باش و فقط گوش کن ! می شنوی ؟ چند تا شد ؟ جالبه نه ؟! همونیکه خیلی دوستش داری شمارش معکوس عمرت رو شروع کرده ، قلبت رو می گم ، همونیکه اولش برای بزرگ شدنت تند و تند می زد ، حالا ... من که وقت زیادی ندارم ، تو چی ؟ تو وقت داری ؟ من وقت اضافه نمی خوام ، تو چی ؟ تو می خوای ؟ وقت وقت وقت ... میشه گفت زمان ، واحدش فرقی نمی کنه ، ثانیه ، سال ، قرن ، زمان من کمه ؛ اما آروم می گذره ، شاید هم من آروم می گذرونم ، به هر حال من نمی خوام زمان رو نگه دارم ، نمی خوام متوقف شه ، نمی خوام متوقف شه چون براش ارزش قائلم ، چون به هدفش احترام می ذارم ، هدفش به پایان رسوندن من نیست ، اون می خواد جون جهان رو بگیره ؛ من اشتباهی اینجام ، من مزاحمشم ، پس بیشتر از این مانعش نمی شم ، اینجوری برای من هم بهتره ، می دونی ؟ یه جورایی با هم کنار اومدیم . می دونی مثل چیه ؟ مثل یه قطار که داره میره به جهنم ، اولش خیلی قطار قشنگی بود ، تمیز بود ، همه جاش بوی نو بودن می داد ، ولی ایستگاه به ایستگاه بدتر می شد ، من می دیدم که دوستام پیاده می شدن ، در عوضش تو هر ایستگاه قطار کثیف تر می شد ، نمی دونم ، شاید چند نفر می خواستن کثیفش کنن ، به هر حال خوشحالم که تو واگن آخرم ، چون هنوز تنهای تنهام ، اما دلم می خواست الان پیش لکوموتیوران باشم ، می خوام بدونم چرا جلوی این همه آشغال رو نمی گیره ، آشغال هایی که لیاقت آدم گفتن رو ندارن ، شاید اونم مثل من نمی خواد مسئولیتی تو این آشفته بازار قبول کنه ، همین که به جهنم می بره خودش کلیه ، اون مطمئنه که این انتخاب رو کرده ، چون خودش هم میره به جهنم ، ولی من نمی تونم تنهاش بذارم ، شاید ... شاید ... نه ، اینجوری می گم : " من میتونم کمکش کنم ، من دوستش دارم و نمی خوام کسی راجع بهش بد فکر کنه . " آره ، اینجوری بهتر شد .

 

وقت من تموم شد ، تو چقدر دیگه وقت داری ؟

 

عرفان

 

:نويسنده عرفان پنجشنبه چهاردهم دی 1385 لينك ثابت

مطالب گذشته
  http://erpan.blogfa.com
  Just Freedom
  Love is Live
  Alone Days
  Money is Every Thing
  Regional Or Live
  My Friend's Time

موضوعات



مديران سايت

عرفان


لوگو ما

 


تبليغات
 موزيك ايراني


آمار بازديدها
افراد آنلاين:
تعداد بازديد:


 Powered By .::MuSiC4PeRsIaN::. & by: MEHDI